تبلیغات
http://rssreader.abzarak.com/?t=2&back=_ff0000&color=_444&box=_ffff00&max=5&rss=http://ict-noorian.mihanblog.com/post/rss/ نسیم سحر - زنده کردن مردگان

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

Animated Myspace Icons
دوشنبه 18 بهمن 1389-11:45 ب.ظ



چه سلامی   چه علیکی

حالم داره از خودم بهم میخوره

 دیروز یا بهتره بگم پریروز تولد ۲۱ سالگیمو جشن گرفتم....خبر نداشتم باید مجلس ختم ۶۸ میشد..

۶۸ ...

وقتی بهش فکر میکنم خیلی از من بهتر بود...شاد تر ..قوی تر..باهوشتر..موفق تر..

چه کارایی میکرد....تو ۱۵ سالگی نقش یک مهندس رده بالای گرافیک بازی میکرد بدون اینکه کسی حتی شک کنه.. کلی پول در میاورد..

نقش مهندس بنیاد مسکن  هه هه..خون کلی روستایی رو تو شیشه کرده بود...

حالا من از عهده چارتا کور و کچل برنمیام..

۶۸ آدم با شعور تری بود و با آدمای بهتری سر و کله میزد...

من با یه مشت لات دوره گرد روستایی دم خور شدم

با آدمایی دم خور شدم که ۶۸ طرف اونا هم نمیرفت..محل سگ هم بهشون نمیداد

من با اونا دوست صمیمی شدم...

۶۸ به کمکت احتیاج دارم...کمکم کن..تو رو خدا به دادم برس

امشب هارد قدیمیه ۶۸ رو وصل کردم..دارم به آهنگایی که اون گوش میداد گوش میدمو عکساشو نگاه میکنم...میخوام گریه کنم ...خیلی دلم میسوزه

۶۸ تو رشته های مختلف مقام میاورد ..پوز مهندسا رو میزد . مدارای پیشرفته طراحی میکرد.

پی ال سیو میخورد...

من حالا تو یه چپگرد راستگرد سریع میمونم

 آه..

شاید یه افسانه بود ۶۸ ..شاید باشه...شاید بتونه




تاریخ آخرین ویرایش:- -